آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

آنیتا کتون 2+ می شود

آنیتا از دیشب حالت تهوع داشت بچم هی حس تهوع داشت من فکر میکردم چیزی تو گلوش هست هی مایعات میدادم مادر بمیره برات که نمیتونی حرف بزنی بگی بهم از امروز صبح هم شدیدا تب کرده دیگه امروز موندم خونه و ازمایش ادرار رو به سختی ازش گرفتم تو اون پلاستیک ها خیلی سخت جیش میکنه بیخیال شدم از این تشک های نوزادی تعویض پوشک انداختم زیرش تا یه خورده کرد سریع نوار تست رو اوردم و انجام دادم بله کتون 2+ خییلی خوشحال شدم سریع به یکی منا و شهرام مسج دادم آنیتای کتون 2پلاسی به شهرام گفتم خندش گرفت دیگه تبش یادم رفت خوشحال بودم الانم خوشحالم به دکتر حسینی هم اطلاع دادم خیلی خوشحال شد الهی هرچی از خدا میخواد بهش بده حا...
27 تير 1392

معجزه کن خدایم

خدایا معجزه کن برای همه بچه های مریض معجزه کن هرروز غروب که صدای بچه ها رو میشنوم دارن بازی میکنن دلم میگیره همیشه عاشق غروب بودم اما الان بیزارم از اینکه غروب میشه و همه در حال بازی اند و تنها آنیتا به صداشون گوش میده یا وقتی میبریمش بیرون فقط نگاه میکنه دلم میگیره خدایا برای هیچ مادری نباشه این لحظه ها اینکه ببینی بچه ای که با سختی بزرگش میکنی یه تیکه گوشت میشه و جز ساعت خوردن داروها هیچ چیزی ازش برات یادگار نمیمونه سخته بغض داره گریه داره حرفای من چندوقتیه که بغض و گریه همراهشه دلم میگیره به سختی میگذره اما خدا کنه بگذره بگذره و تموم شه ...
27 تير 1392

از تو که بند بند وجودم رو تشکیل داده ای.

از هفته گذشته سه شنبه آنیتا حسابی اذیت کرد بیقرار همش در حال جیغ زدن انیتای بی حال تبدیل به یه آنیتای بیقرار شده خواب شب و روز نداره شبا یکی دو ساعت میخوابه بعد تا فردا بیدار همش در حال ترسیدنه یه دعانویسی میگفت همزادش اذیتش میکنه باید دنبال یه دعانویس بی نظیر باشم از این به بعد این ترس واقعا بی علت نمیتونه باشه اینکه تو خواب بزنه زیر گریه یا یه صدایی میاد سریع از خواب بپره زمانی که شهرام بخواد بخوابونتش من هیچ کاری نباید بکنم حتی باید رو پنجه راه برم خیلی خسته بودم پنج شنبه هفته گذشته یه جای خوب رفتم که عکساشو خصوصی برای دوستان میذارم خیلی خوب بود روحیه ام ع...
25 تير 1392

وضعیت جدید دخترک

ا ز هفته گذشته یعنی 6 تیر شیرخشک رو از بیمارستان گرفتیم و شروع کردیم مقداری تشنج ها با این شیرخشک کنترل شده (خدارو هزار مرتبه شکر -البته دعای دوستان هم بی نتیجه نبوده) جالب اینکه اینگار معجزه شده آنیتا میخنده باور می کنید دوستان؟ آنیتای من میخنده به صدای من عکس العمل نشون میده ای خدا کاش همیشه بخنده کاش تموم نشه این روزا،اینقدر این چندوقته همه چیز متغیر بوده ،میترسم بنویسم شاید چندروز عمر مطلبم باشه و بعدش ....... غلط میزنه دخترک اما نمیتونه هنوز بشینه یا بایسته ،دستاش حسابی ضعیف شدن و نمیتونه ازشون استفاده کنه الان تمام مشکلاتش همینه که حرکتش شدیدا ضعیف شده و اختلال خواب اکثر این شبها تا...
17 تير 1392

حال آنیتاو نا امیدی من

سلام دوستان نظراتتون رو خوندم از همه ممنونم مخصوصا منا عزیز که حسابی تو مشهد مارو شرمنده کرده و همش به یادمون بوده وقت جواب دادن به نظراتتون رو ندارم برا همین تایید نزدم اما همه رو خوندم متاسفانه آنیتا از چهارشنبه شب حسابی حالش بد شده انواع و اقسام تشنج هارو تا به الان داشته و منم هیچ نای نوشتن ندارم فقط وقتی حالش بد میشه از جام میپرم و وحشت میکنم دست خودم نیست دیگه اصلا طاقت ندارم امروز شهرام خونه بود از چهارشنبه ما اصلا شبا نخوابیدیم برامون خیلی دعا کنید این زندگی مثل اینکه خیال نشون دادن روی خوش به مارو نداره خواهشی که دارم ازتون دارم اینکه مارو فراموش نکنید تنها امیدمون دعای خالصانه شماست من که دیگه کم اوردم ...
8 تير 1392

وقتی خاله مهکامه اومد خونمون

دیروز مهکامه (شیما) با شوشو و دختر گلش مسیحا اومدن خونمون خیلی خوب بود دلم واقعا برای بودن با یه نفر همدل لک زده بود کسی که راحت باشم اون دقیقا همون کسی بود که خیلی از بودن باهاش لذت بردم ما روزهای بارداری رو باهم در یک کلوپ با چند دوست دیگر گذرانده ایم چه روزهای خوبی بود! یادش بخیر! اما شبش رفتیم خونه عزیز تا رسیدیم تشنج آنیتا شدید شد جوری که من فقط امام حسین رو صدا میزدم و گریه میکردم عزیز بنده خدا درد خودش یادش رفت و اونم گریه میکرد الهی بمیرم دلم سوخت تنها بود همه هم رفته بودن عروسی ناراحت اونم بودم گفتم شهرام زنگ زد به مرتضی و گفت زود بیاد خونه حال مادر خوب نیست ...
4 تير 1392

یه مسج زیبا که بابایی برام فرستاد و به نظرم قشنگ بود

یه وقتایی هست که باید لم بدی یه گوشه و جریان زندگیت رو فقط مرور کنی بعدشم بگی: به سلامتی خودم که اینقدر تحمل داشتم (البته این اصلا در مورد من صادق نیست) ...
2 تير 1392

وضع جدید دارو

این روزها دیگه سابریل هم حالتو بدتر میکنه و یه قرصی که دکتر امیرسالاری به عنوان آخرین راه حل معرفی کرده بود رو شروع کردیم لاموتریجین 50 جمعه شب شروع کردیم. این هم لیست دارویی تو : کلونازپام 1:یکی صبح یکی شب سابریل:1 صبحی نصف شب(به تدریج در حال کم و قطع شدن) توپوماکس 50:یکی صبح یکی شب اتوسوکسیماید:3.5 صبح وشب ولی فقط چندروز خوب هستی و بعد مدتی که بدنت عادت میکنه بدتر میشی نمیدونم چه میشه روز به روز دارم نا امید تر میشم خدایا رحمت بیاد به تن نحیف فرشته کوچکم. ...
2 تير 1392

میبینمت و میمیرم از غصه و درد

این روزها وقتی میام خونه از اداره و تا چشمم بهت میفته اشک میریزم دست خودم نیست دیگر طاقتم طاق شده دیروز تب داشتی عزیز جون هم که بخاطر عمل پروتز زانو بیمارستان بستری بود مرخص شده بود بهم زنگ زد و گفت مرخص شده .نیاز بود یکی بره کارهای ترخیصش رو انجام بده از صبح با خانم جودکی پرستارت در تماس بودم و وضعیتت رو چک میکردم خیلی نگران بودم بخاطر اینکه جمعه همه فامیل پدر ملاقات رفته بودند و من نمیخواستم تورو با این وضع ببینن نرفتم شنبه میخواستم حتما برم که عزیز مرخص شد خیلی سخت بود ساعت 2 داشتم کارامو میکردم راه بیفتم به سمت خونه دلشوره داشتم نکنه تب بدترت کنه که عزیز زنگ زد دلم برای اونم طا...
2 تير 1392
1